
مهم اینه که برای هم وقت گذاشتیم.با هم نوشیدیم،خندیدیم،غیبت کردیم،قدم زدیم
دلم برای صدای زنگ ساعت مبایلت که تو اون صبح های سرد و تاریک زمستان هر پنج دقیقه یکبار زنگ می خورد تنگ شده.دلم برای دوستی بی توقع و بدون حساب کتابمان تنگ شده.دلم برای اتاق کوچک و پله های تختت تنگ شده.برای موزیک هات،اینکه هر موزیکی می خواستم داشتی.دلم برای هوای برلین تنگ شده.برای دقیقه های خودمانی مان
فاصله ها و زمینی ها هیچ وقت نمی توانند شادی های ما را بدزدند
صدای تو و تلفن های مکررت من را به خاطره های خوشرنگ برلین نزدیک می کنند





























