
بعد از شش ماه به نیم رخ من سر زدی.بالاخره یادت افتاد که من هم هستم.بالاخره یادت افتاد که خدا رو خوش میاد اگه گاهی سراغی از من بگیری.بالاخره صدامو شنیدی.هر چند که ناله هایم را هیچ وقت نشنیدی.عیبی ندارد.شاید من از تو توقع زیادی داشتم.که حتما همین طور است.خودت زندگی شلوغی داری.مسلما توقع زیادیی است که بخوام من رو هم به زندگیت راه بدی.هر چند که من هیچ وقت نخواستم حتی با ذره ای از مشکلاتم وارد زندگی تو بشم.و اگر گاهی درد دلی کردم فقط خواستم از من و زندگی من کمی بیشتر بدانی.شاید برایت مهم باشد/مهم باشم.که اینطور نبود.من تند رفتم.شاید این اشتباهم بود که فرار کردی
آمدنت را جشن می گیرم
قدم رنجه کردی.منت سرم گذاشتی.خوش آمدی گلم
جشن می گیرم.هفت آسمان نورانی شده.از آنجا تا اینجا ،گل زیر پاهات ریخته.خوش آمدی
حرفهای من تکراریست.می دانم.کلامم تلخ است
من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگینه اون از غصه توست
نیم رخ،نیمه رخ من است.خانه اینترنتی من.که همه اینجا خوش آمدند
اینجا یک روزی خیلی خصوصی بود.بماند که من هیچ وقت هیچ چیزی از هیچ کسی مخفی نکردم.و خواستم از تو هم هیچ چیز پنهان نماند.اما تو نخواستی چیزی بدانی
بعضی ها اینجا میایند چیزی می خوانند...اما چون من برایشان مهم نیستم یا من را نمی شناسند و نمی خواهند بشناسند میروند و دیگه هم پیداشان نمی شود
بعضی ها فقط اینطوری از من خبر دارند
بعضی ها اینطوری زندگی منو دنبال می کنند.آخه می دونی،این روز ها همه گرفتارند.وقتی برای دوستانشان ندارند.اما کمی معرفت دارند که اذیتشان می کند و مجبور می شوند گه گاهی روی آدرس بلاگم کلیک کنند.شاید هم چون یک روزی ادعای معرفتشان شده حالا گرفتار کلام خودشانند
بعضی ها با کنجکاوی بیشتری زندگیم را دنبال می کنند.همه چیز را زیر و رو می کنند.گاهی بعضی از نوشته ها را چند بار می خوانند.گاهی فضای خالی بین خط ها را هم می خوانند شاید چیز بیشتری بفهمند.گاهی کلافه می شن و سراغم میان و ازم توضیح می خوان
بعضی ها خیلی بیشتر از این حرفها لطف دارن.پا به پای من میان.با من شاد میشن.با من غصه دار می شن.دل تنگ میشن.کتک می خورن.زجر می کشن.گریه می کنن.زنده می شن.با من زندگی می کنن
من همه شان را دوست دارم
کمی اینجا غریبی.می دانم.چند تا از دوستامو معرفی می کنم
من برای اینها می نویسم
شمع کم سوی من:کیارشم.که خیلی برام عزیزه.ازش کم خبر دارم.خوب کم سوست.اما همیشه هست.حتی وقتی نیست.جایی ته ته قلبم.تکه ای از زندگیم.تکه ای وجودم.دو دوره با هم زندگی کردیم.بار اول به اجبار رفت و بار دوم به اختیار.اما من می دانم همیشه هست.این را شمعی که همیشه در جاشمعی چوبیی که به من داده بهم گفته
جادوگر:نیمه دیگر من است.افشین.یک سالیت که با من زندگی می کند.حواسمان نبود که به هم وصل شدیم.حالا رفتن غیر ممکن شده و ماندن معما.اما ما خوب می دانیم که زندگی را نباید سخت گرفت.و با همیم چون خوب می دانیم که نبودن دیگری تعریف نشده است
ناهید:مامانم/دوستم.که بوی همه خوبی های دنیا را می دهد
نیلوفر:دوست کم رنگم.که بیشتر از یک سال است زندگیش را ورق می زنم.دلم غش می رود برای دیدنش.برای بیشتر شناختنش
اصلان:برادرم.که از اون دور دورها هم ،انگار که اینجاست.مهربان است و دوست داشتنی
کریستف:تنها دوست آلمانیم که کنجکاو است.عاشق چیز های غریب است.نگران من است.مواظب من است
گاهی هم از روز مرگی ها می نویسم
و دیگه همش تویی.همه زندگیم.یک روز یک اشتباهی شد.من به تو حرفی زدم.و تو اشتباهی به من جوابی دادی و شدی همه زندگی من.فرشته کوچولوی من
خوش آمدی
خیلی وقته من و دوستام منتظر آمدنت بودیم
هر روز...نه ،هر نفس آمدنت را جشن می گیرم
آمدنت را جشن می گیرم
قدم رنجه کردی.منت سرم گذاشتی.خوش آمدی گلم
جشن می گیرم.هفت آسمان نورانی شده.از آنجا تا اینجا ،گل زیر پاهات ریخته.خوش آمدی
حرفهای من تکراریست.می دانم.کلامم تلخ است
من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگینه اون از غصه توست
نیم رخ،نیمه رخ من است.خانه اینترنتی من.که همه اینجا خوش آمدند
اینجا یک روزی خیلی خصوصی بود.بماند که من هیچ وقت هیچ چیزی از هیچ کسی مخفی نکردم.و خواستم از تو هم هیچ چیز پنهان نماند.اما تو نخواستی چیزی بدانی
بعضی ها اینجا میایند چیزی می خوانند...اما چون من برایشان مهم نیستم یا من را نمی شناسند و نمی خواهند بشناسند میروند و دیگه هم پیداشان نمی شود
بعضی ها فقط اینطوری از من خبر دارند
بعضی ها اینطوری زندگی منو دنبال می کنند.آخه می دونی،این روز ها همه گرفتارند.وقتی برای دوستانشان ندارند.اما کمی معرفت دارند که اذیتشان می کند و مجبور می شوند گه گاهی روی آدرس بلاگم کلیک کنند.شاید هم چون یک روزی ادعای معرفتشان شده حالا گرفتار کلام خودشانند
بعضی ها با کنجکاوی بیشتری زندگیم را دنبال می کنند.همه چیز را زیر و رو می کنند.گاهی بعضی از نوشته ها را چند بار می خوانند.گاهی فضای خالی بین خط ها را هم می خوانند شاید چیز بیشتری بفهمند.گاهی کلافه می شن و سراغم میان و ازم توضیح می خوان
بعضی ها خیلی بیشتر از این حرفها لطف دارن.پا به پای من میان.با من شاد میشن.با من غصه دار می شن.دل تنگ میشن.کتک می خورن.زجر می کشن.گریه می کنن.زنده می شن.با من زندگی می کنن
من همه شان را دوست دارم
کمی اینجا غریبی.می دانم.چند تا از دوستامو معرفی می کنم
من برای اینها می نویسم
شمع کم سوی من:کیارشم.که خیلی برام عزیزه.ازش کم خبر دارم.خوب کم سوست.اما همیشه هست.حتی وقتی نیست.جایی ته ته قلبم.تکه ای از زندگیم.تکه ای وجودم.دو دوره با هم زندگی کردیم.بار اول به اجبار رفت و بار دوم به اختیار.اما من می دانم همیشه هست.این را شمعی که همیشه در جاشمعی چوبیی که به من داده بهم گفته
جادوگر:نیمه دیگر من است.افشین.یک سالیت که با من زندگی می کند.حواسمان نبود که به هم وصل شدیم.حالا رفتن غیر ممکن شده و ماندن معما.اما ما خوب می دانیم که زندگی را نباید سخت گرفت.و با همیم چون خوب می دانیم که نبودن دیگری تعریف نشده است
ناهید:مامانم/دوستم.که بوی همه خوبی های دنیا را می دهد
نیلوفر:دوست کم رنگم.که بیشتر از یک سال است زندگیش را ورق می زنم.دلم غش می رود برای دیدنش.برای بیشتر شناختنش
اصلان:برادرم.که از اون دور دورها هم ،انگار که اینجاست.مهربان است و دوست داشتنی
کریستف:تنها دوست آلمانیم که کنجکاو است.عاشق چیز های غریب است.نگران من است.مواظب من است
گاهی هم از روز مرگی ها می نویسم
و دیگه همش تویی.همه زندگیم.یک روز یک اشتباهی شد.من به تو حرفی زدم.و تو اشتباهی به من جوابی دادی و شدی همه زندگی من.فرشته کوچولوی من
خوش آمدی
خیلی وقته من و دوستام منتظر آمدنت بودیم
هر روز...نه ،هر نفس آمدنت را جشن می گیرم
























